خرید بک لینک
پارسال وقتی بعد از یک دوره ی طولانی خوابگاه برگشتم تا وسایلم را جمع کنمهمه ی آن لحظه هایی که توی راه پله ها نشسته بودم و منتظر زنگ مسئول خوابگاه بودم، وقتی گرسنه و تشنه بودم ولی قول داده بودم هیچ وقت

برچسب: نویسنده: مهتاب میرزاپور تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 8:54

تمامی ندارد این رویا

میدانی عزیز من؟

من نوجوانی را با تو یاد گرفتم، خنده را، شعر را، قهر را، دوستی را، کل امروز را منتظر ماندن برای کلمه ای از تو، با تو دیدم، از تو یاد گرفتم...

پ.ن : از نامه ها به او

برچسب: نویسنده: مهتاب میرزاپور تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 8:54

فکر می کردم اولین روزهایی که از دانشگاه راحت شوم، وقتی هیچ پروژه، درس، تکلیف یا تمرینی نداشتم، نگران امتحان، نمره یا معدلی نبودم، تمام کارهایی که هیچ وقت فرصت نکردم انجام بدم را، حتما انجام خواهم داد.

برچسب: نویسنده: مهتاب میرزاپور تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 8:54

صفحه بندی